سال نو مبـــــــــــــــارک![]()
سال نو مبـــــــــــــــارک![]()
سال نو مبـــــــــــــــارک![]()
سال نو مبـــــــــــــــارک![]()
سال نو مبـــــــــــــــارک![]()
در پس سکوت بی انتهایم
سرشارم از نا گفته ها
نا گفته هایی که زمان بازگو کردنشان،
هر گز است....
و من خیره به ثانیه هایم
و چشم در راه هرگز...
و مانده ام حیران و سرگردان که چرا
هرگز نمی آید...![]()
جالبه،درسته؟![]()

به وسط تصویر نگاه کنید،چه میبینید؟![]()

خطوط موازی می باشند . ولی ....![]()





گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه
دیدم ندیدنت فقط می تونه که کورم کنه
گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری
دیدم تو گوشام جز صدات نیستش صدای دیگری
ندیدینتو نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دل پر پر شد و گم شد و مرد
بعد از تو و لحظه هام حتی یه غنچه گل نداد
همش می گفتم با خودم نکنه بمیرم و نیاد
امروزا محتاج توام من نمیگم دلم می گه
فردا اگه مردم نیاد چه فایده توش داره دیگه
ندیئنو نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دل پر پر شد و گم شد و مرد.....
ماهیت انسان از دیدگاه روانکاوی
ماهیت انسان از دید فروید
فروید ماهیت انسان را به شیوه خاصی عنوان میکند به نظر او انسان ذاتا نه خوب است و نه بد. بلکه از
نظر اخلاقی خنثی است. فروید انسان را ماحصل نهایی رشد تدریجی (تکامل) میداند. به اعتقاد او
انسان از هر نظر در حکم یک ماشین فیزیولوژیک است که در آن کششها و انگیزشهای ارگانیزم بیولوژیک
به صورت فرایندهای فکری ، آرزو و سوائق عاطفی ظاهر میشوند. بدی و شرارت انسان زمانی ظاهر
میشود که عمل منطقی انسان زیر نفوذ کششهای غریزی قرار میگیرد، بدون آنکه انسان این کششها
را بشناسد و یا درصدد کنترل آنها برآید. فروید وجود اراده و آزادی انسان را نفی میکند و او را تابع عوامل
جبری یا محدودیتهای اجتماعی میداند.
از نظر روانکاوی انسان تابع اصل جبر روانی است. انسان موجودی تلقی میشود که بوسیله نیروهای
غریزی ناخودآگاه بر منطق او تسلط مییابند هدایت میشود. این نیروها را میتوان به سطح آگاهی آورد
و تحت کنترل قرار داد. از این دیدگاه آگاهی باعث آزادی میشود و جهل انسان را به بردگی میکشد. از
این رو تسلط اصل جبر روانی زمانی کاهش مییابد که خودآگاهی انسان افزایش یابد. هر چه دانش فرد
از خودش بیشتر باشد احتمال اینکه عقلانیتر عمل کند بیشتر میشود. فروید از بین نیروهای غریزی
تاکید بسیار زیادی روی غریزه جنسی دارد.
ماهیت انسان از دید دیگر روانکاوان
آدلر به انسان و امور او دیدی کلینگر ، غایت انگار و اجتماعی دارد. او انسان را موجودی خلاق ، انتخابگر
، اجتماعی ، مسئول و در حال شدن میداند که نه خوب است و نه بد. ماهیتش در جامعه شکل
میگیرد و تکامل او در واقعیت بخشیدن به خویش است. یونگ با عقیده فروید مبتنی بر مرکزیت سکس
مخالفت کرده و ابراز عقیده کرد که انسانها همان قدری که بوسیله اهداف ، آرزوها و امیال دیگرشان
هدایت میشوند بوسیله تمایلات جنسی نیز برانگیخته میشوند. از نظر یونگ فضیلت خود بودن، تلاش
برای رشد و خود شکوفایی خلاق از ویژگیهای اصلی انسان است. بطور کلی یونگ در نظریات خود جهت
گیری انسان دوستانهای را دنبال میکند. روانکاوان دیگر مثل اریکسون ، کارن هورنای ، اریکزدم و ...
بیشتر ماهیت اجتماعی انسان را مورد تاکید قرار دادهاند.
ماهیت انسان از دیدگاه انسان گرایی
از دیدگاه انسان گرایان انسان دارای ماهیت خوب و ارزشمندی است. بر اساس عقیده راجرز انسان
اصولا منطقی ، اجتماعی ، پیش رونده و واقع بین است. وی موجودی سازنده و قابل اعتماد است که
میتواند خودش نیازهایش را منظم و متعادل کند. مازلو سلسله مراتب این نیازها را مطرح میکند و
معتقد است انسان میتواند با برآورده کردن نیازهای خود در هر یک از طبقات به مرحله نهایی که تحت
عنوان خود شکوفایی مشخص میشود برسد. انسان در این مرحله انسانی با کارکرد کامل شناخته
میشود. یعنی فردی که توانسته است که تمام ظرفیتهای وجودی خویش را آشکار سازد. از این دیدگاه
انسان ذاتا تمایل به رشد یا تحقق بخشیدن به خویش دارد. ارگانیزم نه تنها سعی میکند که خود را
حفظ کند بلکه میکوشد که خویش را در جهت تمامیت وحدت کمال و خود مختاری سوق دهد. این
دیدگاه ، نگرشی خوش بینانه به انسان دارد.
ماهیت انسان از دیدگاه رفتار گرایان
در نظر رفتارگرایان انسان ذاتا نه خوب است و نه بد ، بلکه یک ارگانیزم تجربه گرا است که استعداد
بالقوهای برای همه نوع رفتار دارد. به اعتقاد این گروه انسان در بدو تولد همانند صفحه سفیدی است که
هیچ چیزی بر آن نوشته نشده است. او به منزله یک موجود واکنشگر به حساب میآید که در قبال
محرکهای محیطی پاسخ میدهد. رفتار او پاسخی به تحریک است که قسمت اعظم این تحریک بیرونی
است ولی تا حدودی هم درونی است. او رفتاری قانونمند و پیچیده دارد که به شدت تحت تاثیر محیط قرار
دارد و اصولا انسان تا حدود زیادی ماحصل محیطش است.
رفتار گرایان مفهوم اراده آزاد را مطلقا انکار میکنند و اعتقاد ندارند که فرد میتواند به شیوهای رفتار کند
که به حوادث پیشین وابسته نباشد. انسان را موجودی میدانند که بر اساس شرطی شدنش زندگی
میکند نه براساس عقایدش. او موجودی است که خودش را کنترل نمیکند بلکه بوسیله عاداتش کنترل
میشود. به نظر آنها انسانهای خوب نیز مانند اتومبیلهای خوب باید تولید شوند و کار مهندسان رفتار و
رفتار درمانگران آن است که افراد خوب بوجود بیاورند. به نظر آنها تمام ویژگیهای خوب و بد انسان حاصل
محیط است.
ماهیت انسان از دیدگاه روانشناسی گشتالت
از نظر صاحبنظران گشتالتی انسان از نظر عملی ماهیتی تعاملی و از نظر اخلاق ، طبیعتی خنثی دارد.
در این دیدگاه انسان به منزله یک ارگانیزم و یک کل است که نیاز شدیدی به محیط و تعامل با آن دارد.
انسان کلا یک موجود احساس کننده ، تفکر کننده و عامل است که از لحاظ اخلاق نه خوب است و نه بد.
روانشناسان گشتالتی به ذاتی بودن نیاز انسان به سازمان و وحدت تجربه ادراکی معتقدند. انسان
تمایل دارد تا در جهت چیزهای کل و یا هیاتهای خوب حرکت کند تا از تنشهای خود بکاهد و کلیت خود
را به ظهور برساند.
تمایل اساسی انسان تلاش برای کسب تعادل به عنوان یک ارگانیزم است. ارگانیزم انسان یک واکنش
کننده یا دریافت کننده منفعل و فعل پذیر نیست. یک ادراک کننده و سازمان دهنده فعال است که بر طبق
نیاز و علاقه خودش اجزای جهان مطلق را انتخاب میکند و دنیای خودش را از دنیای عینی بوجود
میآورد. چون ارگانیزم موجودی خود کفا نیست پیوسته با محیط خود در تعامل است تا به نیازها و علائق
خود جامه عمل بپوشاند.
ماهیت انسان از دیدگاه اسلام
بر اساس دیدگاه اسلام انسان بر اساس فطرت الهی خلق شده است. قرآن کریم در این باره
میفرماید: حقگرایانه روی به این آور ، ملازم سرشت و فطرتی باشید که خداوند مردم را بر آن سرشته
است (آری این آفرینش خداوند است) و آفرینش خدای را دگرگونی نیست. (روم،30). از دیدگاه اسلام ،
انسان در جنبههای شناختی و قلبی (عاطفی) خصوصیات فطری دارد. انسان در بعد شناختی برخی
چیزها را که البته زیاد نیست بوسیله فطرت خود دریافته است. اصول تفکر انسان که در همه مشترک
است فطری است و فروع و شاخههای آن اکتسابی. زیرا انسان در دانستن اصول تفکر نیازمند به مقدمات
و قیاس کردن یا نتیجه گرفتن نیست. یعنی ساختمان فکری او به گونهای است که آن مسائل وقتی
عرضه میشود نیاز به استدلال و برهان ندارد و قابل فهم است. بر اساس فطرت خویش انسان حقیقت
جو است. نیاز دارد به اینکه حقیقت چیزها ، امور و جهان را آنچنان که هست دریابد. همان چیزی که
حس کنجکاوی یا انگیزه اکتشاف در روانشناسی نامیده میشود. انسان به فضائل اخلاقی و نیکیها
گرایش دارد.
این قبیل مسائل برای او منفعت مادی ندارند بلکه تنها به دلیل فضیلتی که دارند برای او ارزشمندند مثل
گرایش به پاکی ، صداقت و غیره. بر این اساس انسان موجودی خیرجو است. علاوه بر این انسان
موجودی زیبا پسند است. گرایش به زیباییها دارد و زیبایی و جمال برای او یک موضوع اصلی و مستقل از
سایر امور است. گرایش به خلاقیت و ابتکار بطور فطری در ذات او وجود دارد. علاوه بر اینکه مقداری از
نیازهای زندگی مادی او را تامین میکند. از سوی دیگر عشق و پرستش گرایش مخصوص انسان است
که با انسانیت او پیوند قطع ناپذیر دارد. فطرت انسان فنای عاشق را در راه معشوق یک افتخار میداند.
مقایسه نظرگاههای مختلف روانشناسی و اسلام در مورد ماهیت انسان
اسلام در مورد ماهیت انسان و خوب یا بد بودن او دیدگاه کلیتری را ارائه میدهد و یکسویگی برخی
مکاتب انسانی را ندارد. در این دیدگاه انسان دارای قدرت اراده و تواناییهایی است. و برخلاف روانکاوی
وجود اراده و آزادی انسان را نفی نمیکند و او را تابع عوامل جبری یا محدودیتهای اجتماعی نمیداند و
هچون رفتار گرایان او را تحت کنترل عادات خویش نمیداند. با این حال او کاملا مستقل از عوامل دیگر
عمل نمیکند که بتواند همچون نظر انسان گرایان در ارضای نیازهایش مستقل و خود مختار عمل کند.
هر یک از دیدگاههای روانشناختی در مورد ماهیت انسان گاه به برخی مفاهیم اسلام و نظریات او در این
مورد نزدیک و گاه از آن دور میشوند. به هر حال هر یک از آنها نظریات انسانی هستند که توسط خود
انسان در مورد ماهیت انسان مطرح شدهاند. چنین نظریاتی مسلما نیاز به تجدد نظر و تکامل خواهند
داشت.




روز برای ساعات طولانی از تلفن های همراه استفاده می کنند و وقت خود را با صحبت کردن با آن و یا
ارسال پیام کوتاه صرف می کنند، احتمالا با اختلالات روانی مواجه خواهند شد.
"فرانسیسکا تورسیلاس" استاد دپارتمان ارزیابی های شخصیتی، روانی و درمان در دانشگاه گرانادا ،
تعداد زیادی از نوجوانان 18 تا 25 ساله شهر گرانادای اسپانیا را مورد ارزیابی قرار داده و رفتار آنان را در
خصوص استفاده از تلفن همراه و خطرات آن مورد مطالعه قرار داده است.
به گفته تورسیلاس ، این اعتیاد در نتیجه تغيیرات اجتماعی به وجود آمده که در طول دهه گذشته ، پدیدار
گشته اند.
بر اساس این گزارش ، عمده ترین تفاوت موجود میان این نوع از اعتیاد و اعتیاد به الکل و یا مواد مخدر این
است که تلفن همراه ظاهرا هیچ تاثیر مخربی بر روی ساختار فیزیکی اشخاص ندارد و تنها تاثیرات روانی
آنها است که برجای می ماند.
وی در همین خصوص می گوید: " اعتیاد به تلفن همراه به طور جدی می تواند بر روی وضعیت روانی افراد
تاثیر گذارد اما از آنجایی که این اعتیاد هیچگونه علائم و نشانه فیزیکی ندارد بنابراین اختلالاتی که به
وجود می آورند مشهود نیستند "
بر اساس این گزارش حدود 40 درصد از جوانان اعتراف کرده اند که از تلفن های همراه خود بيش از 4
ساعت در روز استفاده می کنند و اکثر آنان نیز تاکید کرده اند که چندین ساعت را در روز صرف كار كردن با
امكانات مختلف تلفن های همراه خود می کنند.
بسیاری از این افراد حتی در مواردی که تماسی را از دست می دهند و یا پیام های ارسالی آنان
پاسخی را در بر نداشته باشد ، بسیار غمگین و ناراحت می شوند.
معتادان به تلفن همراه فعالیت ها و کارهای بسیار مهمی را نادیده می گیرند( نظیر اشتغال و تحصیل ) و
حتی از دوستان نزدیک و اعضای خانواده خود نیز فاصله می گیرند و هنگامیکه تلفن همراه با آنان نباشد
مدام به تلفن همراه خود فکر می کنند .
به گزارش تاليانيوز، بیشتر معتادان به تلفن همراه مردمی هستند که دارای اعتماد به نفس کمی بوده و
در برقراری روابط اجتماعی با دیگران مشکل دارند و به همین خاطر احساس می کنند که همواره باید از
این طریق با دیگران در ارتباط و در تماس باشند."
به گفته تورسیلاس هنگامیکه این افراد به هر دلیلی از تلفن های همراه خود جدا می شوند بسیار
غمگین و افسرده می شوند و حتی خاموش بودن تلفن همراه برای این افراد نگرانی و تشویش ایجاد
كرده و باعث به وجودآمدن اختلالاتی در وضعیت خواب این افراد می شود. در بعضی مواقع مشاهده شده
است که این افراد به لرزه افتاده و با مشکل سو هاضمه نیز مواجه می شوند.
تورسیلاس در عین حال تصریح کرده یک دلیل منطقی وخوب براي استفاده از تلفن همراه می تواند برای
نوجوانان یک فاکتور مثبت نیز محسوب شود چرا که باعث می شود که این افراد دوستان را در کنار خود
حس کنند و همچنین احساس کنند که از جانب آنان حمایت می شوند.
تورسیلاس در جای دیگری به این نکته اشاره می کند که سو استفاده از تلفن همراه نیز در عین حال می
تواند تاثیر مخربی را بر شکل گیری ساختار شخصیتی و روحی نوجوانان برجای گذارد.
پژوهش در زمینه تاثیر وراثت بر شخصیت
تحقیق در مورد اثرات ژنتیک (وراثت) روی شخصیت مشکل است. دلایل چندی برای این موضوع وجود
دارد، یکی از آنها این است که یک اتفاق نظر عمومی در زمینه تعریف شخصیت وجود ندارد. وقتی
هیچگونه توافقی در زمینه اینکه چگونه میتوان شخصیت را اندازه گیری کرد، وجود ندارد و با توجه به این
که تحقیقات نیاز به روشهای عینی اندازه گیری دارد، دچار مشکل میشویم.
اشکال دیگر این است که از نظر اخلاقی امکان ندارد بتوانیم آزمایشاتی را انجام بدهیم که لازمهشان
تغییر دادن متغیرهای ژنتیکی است. برای این که جانداران را از نظر ژنتیکی مورد مطالعه قرار دهیم،
میتوانیم از تلقیح مصنوعی یا تولید مثل انتخابی استفاده کنیم. در حالی که انجام چنین کاری در مورد
انسان امکان پذیر نیست. در این مورد یک محقق ژنتیکی میتواند از به اصطلاح آزمایشات طبیعت که در
مورد دوقلوها اتفاق میافتد، سود ببرد.
شیوههای مطالعه تاثیر وراثت بر شخصیت
دو شیوه مطالعه رایج در زمینه بررسی تاثیر وراثت بر شخصیت وجود دارد:- مطالعات مقایسهای روی دوقلوها
- شیوههای کنترل دوقلوها
مطالعههای مقایسهای روی دوقلوهای یک تخمکی و دو تخمکی
دوقلوهای یک تخمکی از یک تخم که به وسیله یک اسپرم لقاح یافته، بوجود میآیند. بنابراین ساختار
ژنتیکی آنها یکی است و آنها همیشه از یک جنس هستند. دوقلوهای دو تخمکی که از دو تخم که به
وسیله دو اسپرم جداگانه لقاح یافتهاند، بوجود میآیند و شباهت آنها از لحاظ ژنتیکی همچون خواهر و
برادران معمولی است.
در تحقیقات و بررسیهای قدیمی روی دوقلوها ، گروههای دوقلوی یک تخمکی یا دوقلوهای دو تخمکی
که از یک جنس هستند، در خصوصیات مورد نظر محقق با هم مقایسه میشوند. اگر جفتهای دوقلوی
یک تخمکی در مقایسه با جفتهای دوقلوی دو تخمکی شباهت بیشتری نسبت به یکدیگر داشته باشند،
میتوانیم نتیجه گیری کنیم که عوامل ژنتیکی نقش مهمی در بوجود آوردن آن خصوصیت داشتهاند.
لیکن این نوع نتیجه گیری فقط در صورتی معتبر است که دوقلوهای هر جفت تحت تاثیر فاکتورهای
محیطی یکسان قرار گرفته باشند و این امر امکان پذیر نیست، مگر در موارد بسیار نادر. بر اساس این
مشکل محققان ژنتیک شخصیت ، به روش تحقیقی دیگری روی آوردهاند که روش کنترل با دوقلوها
نامیده میشود.
شیوه کنترل دوقلوها
شواهد و دلائل متعددی وجود دارد که تعدادی از دوقلوهای دو تخمکی و یک تخمکی از هم جدا شده و در
محیطهای جداگانهای بطور متفاوت تربیت شدهاند و علیرغم متفاوت بودن محیط ، دوقلوهای یک تخمکی
شباهت بیشتری به هم داشتند. وقتی که شخصیت این دوقلوها بعدا مورد بررسی و مقایسه قرار
گرفت، برخی از تفاوتهای شخصیتی موجود بین آنها ناشی از محیط و برخی از وجوه اشتراک آنها ناشی
از وراثت بود. این بررسیها نشان دادهاند که دوقلوهای یک تخمکی از نظر شخصیت بطور قابل ملاحظهای
به هم شبیه هستند.
نتیجه تحقیقات در مورد تاثیر وراثت بر شخصیت
با وجود مشکلات مربوط به روش شناسی در زمینه تاثیر وراثت بر شخصیت ، تحقیقات انجام گرفته ، این
فرض را تائید میکنند که فاکتورهای ژنتیکی نه تنها نقش عمدهای در میزان فعالیت ، نوعدوستی ،
پرخاشگری ، اضطراب ، الکسیم ، مجرمیت ، برونگرایی ، هوشمندی و مردم آمیزی دارد، بلکه نقش
عمدهای نیز در زمینههای مربوط به روانپزشکی همچون اختلالات عاطفی ، مانیک _ دپرسیو ، روان
پریشی و اسکیزوفرنی دارد.
شیوه عمل وراثت بر شخصیت
البته آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که هیچ کدام از خصوصیات شخصیتی از طریق یک ژن به
تنهایی ایجاد نمیشوند، بطوری که هیچ ژنی به تنهایی نمیتواند پایه و اساس نمونههای پیچیده
خصوصیاتی باشد که تحت عنوان شخصیت مطرح میشوند. این نمونهها به صورت ویژگیهای چند ژنی
(پلی ژنی) نامیده میشوند. وقتی کسی میگوید خصوصیات شخصیتی مثل مردم آمیزی ، متاثر و
مبتنی بر عوامل ژنتیکی است، این بدان معناست که یک ژن یا ترکیبی از ژنها بطور مستقیم مسئولیت
ایجاد آن خصوصیت را بر عهده دارند.
فقط وراثت؟
آیا وراثت به تنهایی یا در تعامل با عوامل دیگر شخصیت را تحت تاثیر قرار میدهد؟ هیچ کدام از جنبههای
شخصیت مطلقا ناشی از تاثیرات ژنهای منفرد نیست و آنچه مسلم است تعامل اثرات ژنتیکی و
محیطی شالوده و اساس همه اعمال ، افکار ، احساسات و نیازهای انسان هستند. اگر یک قسمت از
خصوصیات شخصیتی مبتنی بر عوامل ژنتیکی باشد، مسلما قسمت دیگر آن بایستی بر اساس
فاکتورهای محیطی حاصل شده باشد، تا آنجا که رفتار انسانی نشان میدهد، ژنها به تنهایی
نمیتوانند کاری انجام دهند. ظهور آنها همیشه به هماهنگی با محیط بستگی دارد.
دید کلی
از عوامل مهم موثر بر ویژگیهای شخصیتی افراد عامل محیط است. تجاربی که فرد از محیط خود کسب
میکند، ارتباط و تعاملی که با محیط دارد، بازخوردها و تاثیراتی که از محیط دریافت میدارد، رشد و شکل
گیری شخصیت او را تحت تاثیر قرار میدهد. هرچند افراد انسانی با یک سری ویژگیهای ذاتی که جنبه
ارثی و ژنتیک دارند، متولد میشود، اما محیط و جنبههای مختلف آن تاثیر بسزایی در بروز این ویژگیها یا
مکنون ماندن آنها ایفا میکند.
بر این اساس هرچند برخی ویژگیهای شخصیت با پایه و اساس ژنتیک در فرد وجود دارند، اما ظهور و بروز
آنها به شرایط محیطی بستگی دارد. برخی از ویژگیهای شخصیتی نیز عمدتا توسط محیط در فرد بوجود
میآیند و ریشههای ارثی ضعیفی را در آنها میتوان شناسایی کرد. با این حال آن چه برای روان
شناسان حائز اهمیت است، تعامل وراثت و محیط است که پیچیدگیهای موجود در این تعامل و تاثیر آن
بر ویژگیهای مختلف شخصیتی هنوز جای پژوهش دارد.
انواع محیطهای موثر بر شخصیت
تقسیم بندیهای مختلفی میتوان روی محیط انجام داد و تاثیرات آن را بر شخصیت مورد مطالعه قرار داد.
در یک تفسیم بندی کلی ، محیط به دو محیط قبل از تولد و محیط بعد از تولد تقسیم میشود. امروزه
روان شناسان تاثیر عوامل محیطی قبل از تولد را بر انواع ویژگیهای رشدی و شخصیتی مسلم میدانند.
شرایط روحی مادر ، احساسات عاطفی او نسبت به جنین در حال رشد و عوامل مشابه دیگر ، رشد و
شکل گیری شخصیت کودک را تحت تاثیر قرار میدهد. در محیط بعد از تولد ویژگیهای شخصیتی والدین ،
شیوههای تربیتی ، انواع امکانات اقتصادی ، فرهنگی و جغرافیایی محیط رشد کودک ، دارای اهمیت به
شمار میروند. در یک تقسیم بندی عمومی محیط موثر بر شخصیت فرد به دو دسته محیط فیزیکی و
محیط اجتماعی تثسیم میشوند:
محیط طبیعی یا فیزیکی موثر بر شخصیت
محیط فیزیکی آن محیط طبیعی است که دارای آب و هوا ، شرایط اقلیمی ، منابع غذایی و دیگر امکانات
مادی میباشد. هر کدام از این عوامل میتوانند بر روی شخصیت افرادی که به نحوی با آنها در ارتباط
هستند، تاثیر بگذارد. در مناطقی که با تغییرات فصلی ، تغییرات دمایی بارزی صورت میگیرد، میتوان
اعمال بسیار خصمانهای را در فصل تابستان گرم بیشتر از فصل زمستان مشاهده کرد. مردمی که در
مناطق کوهستانی زندگی میکنند، با غریبهها کمتر جوش میخورند. در حالی که مردمی که در
مناطق جلگهای زندگی میکنند، چنین نیستند. شواهد متعددی که حاصل پژوهشهای مختلف در این
زمینه میباشد، حاکی از تاثیر محیطهای فیزیکی بر شخصیت افراد و شکل گیری و رشد آن است.
محیط اجتماعی
قسمت اعظم یادگیریهایی که شخصیت افراد تحت تاثیر قرار میدهد نه در فضای معمولی محیطهای
طبیعی، بلکه در محیط بسیار پیچیده که به وسیله رفتار افراد دیگر خلق و ایجاد شده است، انجام
میپذیرد. منظور از محیط پیچیده اجتماعی یعنی الگوهای فرهنگی ، طبقه اجتماعی ، شیوههای تربیتی
کودکان ، ساختار خانواده ، سیستمهای تعلیم و تربیت و الگوهای استخدامی است. هر کدام از اینها به
نوعی تاثیرات خود را روی شخصیت افراد نشان دادهاند.
رفتار اعضای وابسته به یک فرهنگ در قبال افراد مسن ، به حس احترام به خود افراد مسن جامعه تاثیر
میگذارد. اعضای یک طبقه اجتماعی بر روی نحوه گفتار ، نوع پوشش ، امکان بازآفرینی فعالیتها ، نحوه
تلقی از استعدادها و اهداف زندگی تاثیر میگذارد. آنچه که افراد در دوران کودکی خویش تجربه میکنند،
مانند تنبیههای انضباطی والدین ، الگوهای غذایی ، شیوه بروز احساسات و عواطف ، ممانعتها و
انتظارات غالبا پایه و اساس شخصیت افراد در سنین بزرگسالی است. در ارتباط با این موضوع ساختار
خانواده هم دخیل است. یعنی تعداد خواهران و برادران ، تعداد افراد خانواده ، وجود پدر یا مادر ، تماما
نشان دادهاند که نقش عمدهای در تحول شخصیت کودک به عهده دارند. در خارج از محیط خانه ،
شخصیت به وسیله مشخصههای محیط اجتماعی مثل مدرسه ، میزان تحصیلات ، شغل و محل کار تاثیر
میپذیرد.
تفاوتهای فردی در تاثیرپذیری شخصیت از محیط
پژوهشهای مختلف نشان میدهد که حتی شرایط یکسان محیطهای طبیعی یا اجتماعی تاثیرات
متفاوتی بر روی افراد گوناگون خواهند داشت. البته این مطلب از جهتی نتیجه تعامل و ارتباط عوامل
وراثتی و محیطی است. به عنوان مثال تاثیر آب و هوای گرم را بر روی افرادی که در محیط پرجمعیت
زندگی میکنند، در نظر بگیرید. کاملا واضح و روشن است که چنین موقعیتی ، اعمال به شدت خصمانه را
افزایش میدهد، اما این امر بدان معنی نیست که هر کسی که در چنین محیطی زندگی میکند، رفتار
خصمانهای خواهد داشت.
تفاوتهای فردی در عملکردهای مردم در قبال گرما در شرایط پرجمعیت را نیز از یک سو میتوان نتیجه
تعامل عالی وراثت و محیط دانست. به عبارتی ، علاوه بر این که تاثیر عوامل مختلف محیطی غیر از گرما
و شرایط پرجمعیت میتواند دخالت کرده و رفتار فرد را شکل دهد، عامل وراثت نیز از سوی دیگر تاثیر
فزایندهای خواهد داشت. به این ترتیب در مناطق جرمخیز یک شهر هر چند آمار افراد متمایل به جرم ،
ممکن است زیاد باشد، ولی این شامل همه افراد نمیشود. چرا که عواملی محیطی که موثر بر تقویت
ویژگیهای شخصیتی که مانع گرایش به جرم در فرد میشود، نیز در مورد افراد وجود خواهد داشت. همین
طور عاملی به نام ژنتیک که تاثیر قوی در تعامل خود با محیط برجا میگذارد.
تاریخچه روان شناسی مشاوره
فرآیند مشاوره ارتباط نزدیکی با راهنمایی دارد. هرچند راهنمایی فرآیندی گستردهتر را شامل میشود که
تمام امور زندگی فردی و اجتماعی فرد را دربر میگیرد، مشاوره قلب برنامه راهنمایی به شمار میرود و
از خدمات اساسی آن است. با این وصف در تاریخ روان شناسی مشاوره دیده میشود که این شاحه از
روان شناسی ، با راهنمایی به منزله فعالیتی منظم و سازمان یافته ، در سال 1908 میلادی در شهر
بستن ایالت ماساچوست امریکا به وسیله شخصی به نام فرانک پارسونز که به پدر راهنمایی حرفهای
مشهور است، آغاز میشود.
پارسونز راهنمایی را ابتدا در مقیاسی کوچک و با تاکید بر راهنمایی حرفهای آغاز کرد. بنابراین کار او به
مثابه یک نوآوری در نظام تعلیم و تربیت با نارساییهایی توام بود و به دلیل تاکید محضش بر راهنمایی
حرفهای ، یک بعدی به حساب میآمد. به این ترتیب با توجه به ضرورتهایی که بر لزوم تداوم راهنمایی و
مشاوره احساس میشد، روان شناسی مشاوره شکل کاملتری به خود گرفت، بطوری که نظریات متعدد
در این زمینه ارائه شد و روشها و فنون مختلفی معرفی گردید.
ضرورت روان شناسی مشاوره
شکی نیست که به موازات گسترش اجتماع و پیچیدگی نهادهای آن مشکلاتی بروز میکند و چیزهای
جدیدی ضرورت مییابد که قبلا نیازی بدان احساس نمیشده است. در چنین شرایطی با توجه به
پیچیدهتر شدن شرایط اجتماعی ، سستتر شدن روابط عاطفی و عوامل متعدد دیگر توجه به اصلاح
شرایط عاطفی و روحی افراد کاملا ضروری به نظر میرسد. تحول جوامع از حالت ساده به پیچیده ،
جنبههای مختلفی از زندگی فرد را تحت تاثیر قرار میدهد، بطوری که سازگاری با این دگرگونیها از
جمله تغییرات در نوع روابط ، تغییرات شغلی ، تحصیلی و ... لزوم روان شناسی مشاوره را مورد تائید قرار
میدهد.
برای دیدن ادامه این مطلب، بر روی ادامه مطالب کلیک کنید...
ادامه مطلب
شخصیت از دیدگاه مردم
واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع «صفت
اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر میشود مثلا وقتی گفته
نمیشود «او با شخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که میتواند افراد دیگر را با «کارآیی
و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر
میشود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه
سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ،
کلمه «بیشخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران را
تحت تأثیر قرار میدهد، اما در جهت منفی.
در اجتماع گاهی به جای این کلمات از مترادف آنها «شخصیت خوب یا بد» صحبت میشود که هر یک
ویژگیهایی را میرسانند و گاهی از کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده
میشود مثلا وقتی گفته میشود«او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاشگری
است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت «احترام» به چهرههای مشهور و صاحب
صلاحیت «علمی ، اخلاقی یا سیاسی» بکار میرود نظیر «شخصیت سیاسی ، شخصیت مذهبی و
شخصیت هنری و …
برای ادامه این مطلب به قسمت ادامه مطالب بروید...
ادامه مطلب
توماس اديسون
چيزي را باورنکنيد.مهم نيست آن را کجا خوانده ايد ويا چه کسي اين حرف را زده حتي اگر خود من گفته باشم.
مگر اينکه با دلايل شما وعقل سليم تان همخواني داشته باشد.
بودا
مسئله اصلي که اشخاص را از موفق شدن باز مي دارد باور نداشتن خود است .
آرتور ويليامز
آنچه را ذهن باور کند مي توان به آن رسيد.
ناپلون هيل
مي توانيد به کسي که دوست داريد تبديل شو.يدکافي است با تمام وجود متقاعد شويد وبر اساس اين باور رفتار کنيدزيرا انچه را مغز تصور وباور کند مي تواند به آن دست يابد .
ناپلون هيل
کساني که باور دارند دير يا زود برنده ميشوند.
ريچارد باخ
وقتي ديگران شما را باور ندارند خودتان را باور داشته باشيد.اينگونه در شمار برندگان قرار مي گيريد.
ونوس ويليامز
مهم نيست که چه فکر مي کنيم چه مي دانيم و چه باوري داريم مهم اين است که چه مي کنيم .
جان راسکين
بزرگترين انقلاب نسل ما کشف اين نکته است که انسانها با تغيير دادن نگرشهاي خود مي توانند جنبه هاي بيروني زندگيشان را تغيير بدهند.
ويليام جيمز
يکي از زيباييهاي زندگي ما اين است که هر کس به ديگران خدمت کند به خودش خدمت کرده است.
امرسون
ذهن نيمه هشيار با شما بحث نمي کند آنچه را ذهن نيمه هشيار به و دستور بد هد
مي پذيرد اگربگوييد "از عهده خريد اين برنمي آيم"ذهن نيم هشيار شما کاري مي کند که اين باور مصداق پيدا کند.انديشه بهتري انتخاب کنيد.بهتر است بگييد:"من اين را
مي خرم .اين را در ذهنم قبول مي کنم ." مورفي
مقدمه
آیا هرگز در حالتی گیر کردهاید که احساس ناامیدی و ناتوانی بکنید و ندانید که چگونه باید رفتار کنید؟ آیا تا به حال دیگران شما را برای انجام خواستههایشان تحت فشار قرار دادهاند بطوری که شما از سر اجبار و برخلاف میل خود تسلیم شده باشید؟ اگر چنین مواردی در زندگی شما بارها و بارها تکرار شده باشد، حتما لازم است که روشهایی را بیاموزید که بتوانید در چنین شرایطی رفتار مناسبی داشته باشید.ابراز وجود یعنی اینکه دل و جرات داشته باشید و بتوانید از حق خود و خواسته خود دفاع کنید و نگذارید حق شما ضایع گردد و یا مجبور به کاری شوید که تمایلی به آن ندارید. افرادی که در این زمینه مشکل دارند، بازیچه خواستههای دیگران میشوند و دائما احساس ناراحتی از وضعیت موجود دارند و خود را سرزنش میکنند. راه حل این کار سرزنش کردن خود نیست. روشهایی را باید یاد بگیرید تا برای همیشه از این مشکلات دور شوید.
فواید ابراز وجود سالم
ابراز وجود ، گاه با ویژگیهایی چون عنادجوئی ، منفیکاری و ساز مخالف زدن اشتباه گرفته میشود. میتوان گفت افرادی که دائما ساز مخالف میزنند و میخواهند برخلاف خواستهها و شرایط دیگران رفتار کنند، مشکل دیگری دارند که حتما باید به فکر حل آن باشند. این افراد نه تنها ابراز وجود نمیکنند، بلکه دارای مشکلاتی در زمینه اعتماد به نفس و عزت نفس هستند که به صورت میانبر و کاذب اقدام به کارهایی میکنند که به دیگران قاطعیت و توانایی و اعتماد به نفس خود را نشان دهند.در شرایطی که فرد ابراز وجود سالم و مثبتی دارد، بر اساس یک منطق و دلیل (هر چند شخصی) از موضع خود دفاع میکند. و علاوه بر اینکه به حقوق دیگران احترام میگذارد، از حقوق خود نیز دفاع میکند و نمیگذارد فدای خواستههای دیگران شود. چنین فردی درباره زندگی خودش تصمیم میگیرد، ولی یکدنده و لجوج نیست. برای تصمیمگیری بهتر از دیگران کمک میخواهد، ولی تصمیم نهایی را خودش میگیرد، به میل خود شغلش را انتخاب میکند. قاطعانه جواب نه میدهد و خود را مقید به آداب و رسوم زائد نمیکند و کمتر میخواهد بنا به دلخوشی دیگران رفتار کند.
ابراز وجود کردن میزان برابری انسانها را افزایش میدهد و به ما امکان میدهد تا به سود خود اقدام کنیم و بدون اضطراب روی پای خود بایستیم و احساسات خود را صادقانه و خیلی راحت ابراز کنیم. به ما امکان میدهد تا بدون ضایع کردن حق کسی حق خود را بدست آوریم. روی پای خود ایستادن، یعنی بتواند در دقت مناسب نه بگوئید. در مقابل رفتارهای نامناسب دیگران واکنش نشان دهید و در صورت نیاز ابراز عقیده کنید و یا از عقیده مطرح شده دفاع کنید. ...
ادامه مطلب
نگاه اجمالی
کامپیوتر و اینترنت یکی از وسایل ارتباطی در عصر جدید است که توسط انسان بکار گرفته شده است. این وسیله باعث سرعت و دقت در کارها و گسترش ارتباطات شده است بگونهای که کره زمین را تبدیل به دهکده جهانی کرده است. با وجود این ، نفوذ و گسترش آن باعث بروز مشکلاتی در جوامع شده است. از این مشکلات میتوان به «کاهش روابط اجتماعی واقعی» و «وابستگی به اینترنت» اشاره کرد. این نوعی تناقض است که علیرغم استفاده از اینترنت در جهت برقراری «ارتباط فردی» این وسیله خود به «کاهش روابط» منجر میشود.«نوع و کیفیت تعامل اجتماعی» که این وسیله ارتباطی فراهم میآورد، علت این تنافض است. اینترنت از اهمیت «مجاورت فیزیکی» (Physical Proximity) بوسیله بوجود آوردن شکل دیگری از شبکههای ارتباطی (ارتباط مجازی) کاسته و ارتباط بین فردی ضعیفی را بوجود میآورد. از طرف دیگر استفاده روز افزون از اینترنت منجر به شکل گیری و گستر شنوع دیگری از «وابستگی و اعتیاد» (Dependency and Addiction) شده است «وابستگی به اینترنت» به دلیل آنکه همانند اعتیاد به مواد مخدر «علائم ترک و مصرف» را دارا میباشد، منجر به طبقه بندی آن به عنوان یک اختلال شده است.
تاریخچه
ظهور این «اعتیاد» به عنوان یک اختلال جداگانه اولین بار در سال«1995» توسط «ایوان گلدبرگ» ، (Ivan.goldberg) مطرح شد و در سال «1996» توسط «یانگ» ، (Young) توسعه یافت. از آن پس مراکز درمانی در سراسر آمریکا بوجود آمد و حتی در دادگاه و سیستم قانونی این کشور وابستگی به اینترنت به عنوان یک «اختلال روانی» واقعی پذیرفته شد.ویژگیهای بالینی وابستگی به اینترنت
«وابستگی به اینترنت» را «اعتیاد مدرن» (Modern Addiction) نامگذاری کردهاند در واقع وابستگی به اینترنت یک وابستگی واقعی همانند اعتیاد به مواد مخدر و وابستگیهای دیگر است. اگر چه این نوع وابستگی مشکلات جسمی «اعتیادهای شیمیایی» را ندارد اما مشکلات اجتماعی ناشی از آن همانند اعتیادهای دیگر است.«از دست داد کنترل برروی رفتار ، علائم ناخوشایند ناشی از ترک ، عطش ولع زیاد برای کار با اینترنت ، گوشه گیری اجتماعی و افت تحصیلی و شغلی» برخی از پیامدهای وابستگی به اینترنت هستنند. خصوصیات دیگری نیز برای افراد وابسته به اینترنت ذکر شده است؛ مانند: «استفاده از اینترنت برای فرار از مشکلات یا رفع احساس درماندگی ، گناه ، اضطراب و افسردگی ، دروغ گفتن مکرر به اعضای خانواده و دوستان برای پنهان کردن میزان درگیری با اینترنت»....
ادامه مطلب
مقدمه
روانشناسی بهداشت ، در سالهای اخیر اهمیت زیادی برای نقش راهبردهای مقابله و سبک
زندگی افراد در چگونگی وضعیت سلامت جسمانی و روانی آنها قائل شده است. شیوههای
مقابله ، تواناییهای شناختی و رفتاری هستند که فرد مضطرب به منظور کنترل نیازهای
خاص درونی و بیرونی فشارآور بکار میگیرد. در مقابله مذهبی ، از منابع مذهبی مثل دعا و
نیایش ، توکل و توسل به خداوند و .... برای مقابله استفاده میشود. از آنجایی که این نوع
مقابلهها هم منبع حمایت عاطفی و هم وسیلهای برای تفسیر مثبت حوادث زندگی هستند،
میتوانند مقابلههای بعدی را تسهیل نمایند، بنابراین به کارگیری آنها برای اکثر افراد، سلامت
ساز است.
رفتارهای مذهبی ارزش مثبتی در پرداختن به نکات معنیدار زندگی دارند. رفتارهایی از قبیل
توکل به خداوند ، زیارت و ... میتوانند از طریق ایجاد امید و تشویق به نگرشهای مثبت ،
موجب آرامش درونی فرد شوند. باور به این که خدایی هست که موقعیتها را کنترل میکند و
ناظر بر عبادت کنندههاست، تا حد زیادی اضطراب مرتبط با موقعیت را کاهش میدهد. بطوری
که اغلب افراد مومن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با یک دوست بسیار صمیمی توصیف
میکنند و معتقدند که میتوان از طریق اتکاء و توسل به خداوند ، اثر موقعیتهای غیرقابل
کنترل را به طریقی کنترل نمود. به همین دلیل گفته میشود که مذهب میتواند به شیوه
فعالی در فرآیند مقابله موثر باشد.
بطور کلی مقابله مذهبی ، متکی بر باورها و فعالیتهای مذهبی است و از این طریق در
کنترل استرسهای هیجانی و ناراحتیهای جسمی به افراد کمک میکند. داشتن معنا و
هدف در زندگی ، احساس تعلق داشتن به منبعی والا ، امیدواری به کمک و یاری خداوند در
شرایط مشکلزای زندگی ، برخورداری از حمایتهای اجتماعی ، حمایت روحانی و ... همگی
از جمله منابعی هستند که افراد مذهبی با برخورداری از آنها میتوانند در مواجهه با حوادث
فشارزای زندگی ، آسیب کمتری را متحمل شوند...
ادامه مطلب
کودکان جهان اهل هر کجا و از هر مليت و مذهبي و هر قوم و قبيلهاي که باشند، نياز به بازي دارند و بازي
ميکنند. فراموش نکنيم که بزرگسالان هم گهگاهي و از روي تفنن چنين نيازي را حس ميکنند. حتي حيوان
هم نياز به بازي دارد. پس ميگوييم آدميان در هر سن و سالي که باشند، بازي ميکنند. پير ، جوان ، نوجوان
و کودک فرقي نميکند. هر کس قسمتي از وقت شبانه روز خود را صرف بازي و تماشا ميکند تا لحظهاي از
رنج جهان بيرون و دنياي جدي را فراموش کند. اما دنياي جدي کودک همان دنياي بازي است.
کودک با بازي بزرگ ميشود، تحول مييابد و به سمت کمال ميرود. کمال جسمي ، کمال عقلي و کمال
احساسي. اين تغييرات و اين تکامل ممکن است از چشم پدر و مادر و نزديکان کودک دور بماند. اما از ديده
روان شناسان و محققان اين زمينه ، بويژه آنان که براي معرفت روح و روان کودک در تلاشند دور نمانده
است.
ادامه مطلب
موسیقی درمانی را روشی کردهاند که در جهت برخی اهداف درمانی که
میتواند مواردی از جمله تقویت و ساماندهی سلامت روحی و جسمی
افراد را به دنبال داشته باشند بکار میرود. به عبارت دیگر از موسیقی
درمانی برای بازیافت ، نگهداری و تقویت سلامت جسمی و روحی و
عاطفی استفاده میشود که توسط فرد متخصص بکار برده میشود.
...
ادامه مطلب
آزمون یا ماتریسهای پیشرونده ریون اندکی پیش از جنگ جهانی دوم تهیه شد و از ان پس
درباره آن پژوهشهای زیادی به عمل آمد و بارها مورد تجدید نظر قرار گرفت.فرمهای تجدید
نظر شده آزمون ریون برای اندازه گیری هوش افراد در همه سطوح توانایی _از کودکان
5ساله تا بزرگسالان سرآمد _به کار می رود.سوالهای مطرح شده در ماتریسها ،همه از یک
نوعند و همگی الگوهایی از تصاویر یا نمودارهارا نشان می دهند که بر اساس منطق خاصی
تنیظیم شده اند.آزمودنی ابتدا باید منطقی را که بر اساس آن الگوی هر سوال ساخته شده
است ،کشف کند و سپس از بین تصاویری که به عنوان گزینه احتمالی در زیر هر الگو قرار
گرفته است،تصویری را که الگوی سوال را کامل می کند انتخاب نماید.
ادامه مطلب
1- شما خواهید توانست اگر فکر کنید که می توانید.
2-


